تبلیغات
مسلمانان تایپایران - مرکز تخصصی تایپ href="/post/atom/" />

ابوطالب یاور رسول الله و پدر بزرگوار امیرالمومنین علی (ع)



ابوطالب (عبد مناف یا عمران قرشی) عمو و حامی بزرگ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و از شخصیت‌های بزرگ قریش بود. 
پدرش عبدالمطلب و مادرش فاطمه دختر عمرو بود. فاطمه مادر عبدالله پدر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و زبیر بن عبدالمطلب نیز بود. 
ابوطالب منصب رفادت و سقایت (مهمانداری و آبرسانی حاجیان) را از پدر به ارث برده بود، ولی به دلیل تنگدستی، این منصب را در عوض بدهی‌ای که به عباس بن عبدالمطلب داشت، به او واگذار کرد...


بزرگداشت مقام حضرت ابوطالب پدر بزرگوار امیر المومنین علی علیه السلام





منبع :

بحارالانوار، ج 35، ص 72، حدیث 7 ------ امالی صدوق
اعیان الشیعه ج 8 ص 114، الکنی و الالقاب ج1 ص108، مستدرک سفینه البحار ج 6 ص542 
بحارالانوار، ج 19، ص 14، حدیث 14 ------ اصول کافی
سفینه البحار، ج 2
اصول کافی، ج 2، کتاب الحجه، باب مولد النبی، ص 340، حدیث 30
عکس :
www.vela110.blogfa.com
سایت :
  • daneshnameh.roshd.ir
  • اگر در خصوص منابع متن کمی یا کاستی مشاهده گردید پوزش می طلبم.

ابوطالب چهار پسر و یک دختر داشت. پسران او به ترتیب سن طالب، عقیل، جعفر، و امام علی علیه السلام بودند که هر کدام ده سال با هم فاصله داشتند و دختر او «ام امین» نام داشت و همسر هبیره مخزومی بود. فرزندان ابوطالب همگی از تنها همسر او فاطمه بنت اسد دخترعموی وی بودند. 
بر اساس وصیت عبدالمطلب، کفالت محمد صلی الله علیه و آله وسلم بعد از فوت او بر عهده ابوطالب داشت و پس از فوت عبدالمطلب، محمد در هشت سالگی به خانه ابوطالب رفتند. 
ابوطالب که همانند بیشتر رؤسای قریش مردی تاجر بود، در یکی از سفرها به شام، محمد را با خود برد و در همین سفر بود که راهبی نصرانی به نام بحیراء به ظهور پیامبر بشارت داد. 
ابوطالب همواره از رسول خدا صلی الله علیه و آله حمایت می کرد و هرگز حاضر نمی شد دست از حمایت پیامبر بردارد. مردان قبیله قریش که پافشاری ابوطالب را مشاهده کردند، نقشه ای کشیدند که ابوطالب را نسبت به رسول خدا بی اعتنا سازند و نظرش را متوجه کس دیگری کنند. این بود که به ابوطالب گفتند:« ماعماره بن ولید را که جوانی زیبا و سخاوتمند و با شهامت است، به تو تحویل می دهیم تا از او مراقبت کنی و از او ارث ببری؛ و در عوض برادر زاده‌ات، محمد، را که جامعه‌ی ما را به تفرقه گرفتار ساخته و افکار و عقاید ما را تخطئه کرده است، به ما تحویل بده تا او را بکشیم.» 
ابوطالب چنین پاسخ داد:« به خدا سوگند، در این معامله از در انصاف با من وارد نشدید. آیا این منصفانه است که شما پسرتان را به من تحویل دهید تا از او نگهداری کنم ولی من پسرم را به شما تحویل بدهم تا او را بکشید؟! به خدا سوگند، این پیشنهاد هیچگاه شدنی نیست. 
سپس با عصبانیت، آنها را از خود راند. 
ابوطالب مردی سخاوتمند، با درایت و بانفوذ، صاحب رأی و اندیشه و عدالت مدار بود که قبایل عرب مکه قبولش داشتند و او را داور خود می‌شناختند. او نیز در داوری جانب حق را نگه می‌داشت. و با وجود این، مردی تنگدست، اما بلند طبع بود. وی مردی سخنور و شاعر بود. اشعار وی در مجموعه‌ای با عنوان «دیوان ابوطالب» گردآوری شده است. از مشهورترین قصاید او «قصیده لامیه» است. 
محمد صلی الله علیه و آله و سلم که به توصیه ابوطالب با حضرت خدیجه علیهاسلام ازدواج کرده و از توانایی مالی برخوردار بود، در سال قحطی، برای کاستن از بار عموی خود، یکی از پسران او، علی علیه السلام، را در خانه خود پذیرفت و به تربیتش همت گماشت. 
ابوطالب پس از سال ها حمایت از رسول خدا با قلبی مملو از ایمان در ماه ذیقعده یا شوال سال دهم بعثت در سن هشتاد و اندی سالگی دار فانی را وداع گفت. 
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:« داستان ایمان ابوطالب مانند ماجرای ایمان اصحاب کهف بود که ایمان خویش را مخفی داشتند، ولی شکر خداوند را آشکار ساختند؛ خداوند نیز به آنان دو بار پاداش عنایت کرد.» 
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد الحرام نشسته بود که مشرکان قریش، شکمبه‌ی شتری را بر سرش ریختند و لباس‌هایش را آلوده کردند. 
پیامبر با ناراحتی نزد ابوطالب رفت و ماجرا را بازگفت و پرسید:« عموجان، جایگاه من در میان شما چگونه است؟» 
ابوطالب شمشیر به دست گرفت و به حمزه گفت:« شکمبه را بردار.» آن گاه همراه پیامبر به سوی مشرکان قریش که به رسول الله اهانت کرده بودند رفت. آنها کنار کعبه نشسته بودند و آثار خشم را در چهره ابوطالب می‌دیدند. 
ابوطالب به حمزه گفت:« شکمبه را بر سر و صورت همه بمال » 
حمزه نیز دستور ابوطالب را اجرا کرد. آن گاه ابوطالب به پیامبر گفت:« ای برادرزاده، جایگاه تو در میان ما این است.» 

ابوطالب آن‌چنان از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حمایت می‌کرد که تا زنده بود، دشمنان پیامبر جرأت نداشتند آشکارا با او دربیفتند، یا به او توهین کنند. 
امام صادق علیه السلام فرمود: 
وقتی ابوطالب از دنیا رفت، جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت:« ای محمد، از مکه بیرون برو که دیگر یاوری در آنجا نداری.» 
سال نهم بعثت را که سال مرگ ابوطالب و خدیجه بود، عام الحزن (سال اندوه و غم) نامیده‌اند. 
با مرگ ابوطالب، شورش قریش علیه رسول خدا به طور جدّی آغاز شد. 




ادامه مطلب...